|
یه سلام دخترونه سلام سلامتی میاره خوبیم شما چطورین ما اولین وبلاگیه که درست می کنیم از اون لحاظ با ما یه ذره راه بیایید واگه شما کمک کنید و خدا بخواد می خواهیم ادامه بدیم بعد اینکه ما می خوایم یه چیزایی تو وبلاگمون بذاریم که نظر بدید در مورد چی باشه خوبه, نظر من این بود که چون وبلاگمون دخترونه س پسرا رو بچزونیم (قابل توجه دختر خانومای گل گلاب ) چون من روی بعضی چیزا واقعا تعصب دارم مثل دخترا ایران زبانم شهرم مذهبم قرمز و ریحانه و ولی چون تو نظرا اومد که از این کار بپرهیزید وهمه می دونن که اونقد دخترا بالا بالا هستن که نیاز به گفتن نیست ویه ضرب المثل می گه چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است واز اونجایی که ما به نظراتون اهمیت می دیم دور اینو یه خط قرمز کشیدیم و بوسش کردیمو گذاشتیم کنار ولی اگه یه وقت اینطوری شد ناراحت نشید بخاطر اینکه دوستون داریم و اینکه طبیعتمون این جوریه ببخشید که اینقدر گفتیم ماو اگه کم وزیادی داره, اینو یادتون نره که یه خصلت ایرونی ها بخاطرخیلی بخشیدنشونه پس حلال کنید می خوایم بدونیم چی تو وبلاگمون بنویسیما چشم به راهیم اومید از مون نگیرید سعی کنید امید بدید به امید براورده شدن همه آرزو ها یه تشکر دخترونه توي اسمون به ارتفاعي به بعد ديگه هيچ ابري وجود نداره پس هروقت اسمون ابري بود با ابرها نجنگ فقط اوج بگير. گاهي تجربيات يك انسان شكست خورده بسيار با ارزش تر از موفقيت يك انسان بي تجربه است. دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه هرچي سخت تر ميشه واگر رفتي جاي پاهات براي هميشه مي مونه. عشق ايستادن زير بارون وخيس شدن با هم نسيت عشق ان است كه يكي براي ديگري چتر شود و او هيچ وقت نفهميد كه چرا خيس نشد .
آدم ها مثل كتاب ها خطي خوردگي دارند بعضي ها غلط چاپي دارند از روي بعضي بايد مشق نوشت از روي بعضي بايد جريمه نوشت بعضي را بايد چند باربخونيم و بفهميم وبعضي را بايد نخوانده دور انداخت. هميشه بدون هرجا كه هستي بدون قلبي هست كه تنها برا تو مي تپه اونم قلب خودته. اموختم ام كه سال ها طول ميكشد تا اساس يك اعتماد بنا شود ولي براي ويران كردن يك اعتماد فقط چند ثانيه كافي است.
كسي كه خيلي عاشقه غير ممكن هارو باور داره پس عاشق خدا باش تا غير ممكن هارو برات ممكن كنه. لحظه هارو گذرانديم كه به خوشبختي برسيم غافل از اينكه لحظه ها همان خوشبختي اند. وقتي خدا بهت ميگه باشه چيزي رو كه ميخواي بهت ميده وقتي بهت ميگه صبر كن چيز بهتري بهت ميده وقتي ميگه نه داره بهترين رو برات اماده ميكنه.
بين هزاران ديروز و مليون ها فردا تنها يك امروز وجود داره پس از دستش ندهيم. كسي رو براي دوستي انتخاب كن قلبش انقدر بزگ باشه برا جا شدن تو قلبش لازم نباشه خودت رو كوچيك كني.
غمت رو روي شن بنويس كه باد با خودش ببره وشاديت رو روي سنگ بنويس كه تا هميشه باقي بمونه. لحظات شادي خدارو ستايش كن لحظات سختي خدا رو جستو جو كن لحظات ارامش خدارو مناجات كن و در تمام لحظات خدارو ستايش كن. دوستان تازه پيدا كن اما دوستان قديمي رو عزيز بدار.. . فرواوان لبخند بزن شوخ طبعي درمان تقريبا همه درد ها ي زندگي است . هرگز اميد رو از كسي نگير شايد اين تنها چيزي باشد كه دارد.
به افكار بزرگ فكر كن اما از شاد هاي كوچك لذت ببر.
گوش كردن را ياد بگير فرصت ها گاهي با صداي بسيار اهسته در ميزند. هميشه انسانهاي قدردان و شكر گذار خوشبخت تر راضي تر و اجتماعي تر از ديگران هستند.
هرگز تسليم نشو هر روز معجزه تازه اي اتفاق مي افتد.
قدرداني را تمرين كن .
هيچوقت نگو وقت نداري تو دقيقا همان تعداد ساعت در روز در اختيار داري كه پاسپورت البرت اينشتين ابن سينا داوينچي اديسون ودانشمندان ديگر در اختيار داشتند. وقتت را براي اشتباهات گذشته تلف نكن از انها درس بگير و بگذر.
يه سلام خيلي كم رنگ هرچي غير آشتي نميشد اول مي گفتي يه كمم دوسم نداشتي حال تو نه نمي پرسم مطمئنم خوبه حالت احتمال داره يه وقتا يه كمي دلت بگيره خب برو سراغ اون كس كه دلت پيشش اسيره شايد م دوس داشته باشي هنوزم بري تو بارون فقط اين يه فرق و كرده اين دفه با من با اون مي دونم كسي رو داري واسه ي گفتن حرفات بعد شم قرار و عكس وديدن و وقت ملاقات يكي هست كه جاي من تو پاي صحبتش مي شيني زيادم فرقي نداره اصل اينه كه بي وفايي نمي خوام چيزي بدونم حتي اينكه تو كجاي تو همين اخر پاييز يه شبي تا صبح نشستم ديدم اين دل ديوونه دوباره كار داده دستم اينه رو رفتم اوردم با تو رو به رو گذاشتم تلخه اما باورش كن من ديگه دوست نداشتم اولش خاطره ها رو خيلي با حوصله گشتم
چون اون كسي كه مي خوام نبايد تو دنيا باشه مي دونم حرف و دليلات واسه ي جواب زياده كلي خستگي و كي اتفاق فوق العاده اما هرچي بنويس بدون اون جواب من نيس به حساب هر كسي خوب باشه يه حساب من نيس مهم اينه كه نميشه عاشقي ا ز روي اجبار باز ميشي مثل بقيه قصه هميشه تكرار از تو كمتر گله دارم از خودم دارم شكايت نتونس بگذره با تو از رو مرز بي نهايت دوباره رفتم تو فكر لياي و سراغ مجنون هرچي زود بياد به دستت زود ميره ازپيشت اسون تو طلوع زرد خورشيد راس راسي فكراموكرديم قول دادم تو جاده عشق ديگه هرگز بر نگردم اون كسي كه من مي خوامش يا فرشتس يا ستارس جنس بغضش ازمه و از تيكه هاي ابر پارس تو ي روياها ش هميشه من ميمونم ميدرخشم تو كه اين جوري نبودي چه جوري تو رو ببخشم شايد م كاري نكردي ساقه من شكنندس اينكه با سرما نسازه تقصير خود پرند س ما قرار نبود كه هرگز واسه هميشه مي رم از فكر تو بيرون تو جنگل يا كه صحرا ديدي رفتم پيش مجنون تقصير تو كه نبوده من به دردت نمي خوردم تو رو هم مثل بقيه دس سر نوشت سپردم نشوني نمي نويسم تو همون كوچه وشهرم جواب ازت نمي خوام چونكه ديگه با تو قهرم تو خيال كن تو دورم يه جايي اون ور دنيا ا خزاي فصل پاييز نزديكاي شب يلدا
روی خط روز های خط خطی چه می کنم ؟ من که غصه های کوچکم سکوت می کنند من که بادبادک دلم گیر کرده لای شاخه های خشک غصه ها دفتر
ریاضي ام هنوز هم بوی شعر های تازه می دهند . من هنوز میز اخرم . پای تخته من هنوز با نگاه اخموی معلمم برابر است دستهایم بگو از تمام غصه های کوچک عروسکت از قشنگی نواز ش سکوت دست های کوچکت از تمام عشق های تازه ای
که گفته اند و ما نوشته ایم . عشق ساده ی بهار عشق های چشم های خیس مشق اینهمه سکوت و انتظار برای چه؟ وقتی می خواستم زندگی کنم به خدا راهم را بستند وقتی می خواستم به راه عشق و عاشقی بر گردم گفتند گناه است وقتی می خواستم با اونا به راستی سخن بگویم زدن تو دهنمو به هم گفتند دروغ است وقتی به ستایش خدا روی اوردم باطعنه گفتند خرافات است وقتی از ته دل می خندیدم با انگشت مرا نشان می دادند و می گفتند دیوانه است وقتی با عصبانی می شدم و دلم می شکست گریه میردم می گفتند بچه است حالا زندگی نمی کنم نمی گریم نمی خندم نمی گویم ما که از دوستی خیر ندیدیم ولی باشه دل ما مهربونه تقدیم به دوستانم دوستی اگر نبود ابر ها ی مهربان باور نمی شدند بادها به شوق دشت احساس نمی شدن دوستی اگر نبود این همه شقایق زمین نبود هیچ کس برای کسی نمی نوشت دستهای ما به سوی هم پل نمی شدند
قصه گوید شیشه بی احساس است اما وقتی که برای اخرین بار روی شیشه نوشتم که ..........(هرکی که دوسش داری )دوست دارم شیشه با تموم احساس گریست . هیچ که از رفتن من غصه نخورد هیچ که با موندن من شاد نشد وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت بغض هیچ ادمی فریاد نشد وقتی کسی غصه اش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد دل من میخواست تلافی بکنه پس چه شد هیچ کسی عاشقم نکرد وقتی رفتم نه که بارون نگرفت هوا صاف و خیلیم آفتابی بود اگه شب میرفتم و خورشیدم نبود آسمون خوب می دونم مهتابی بود دم رفتن کسی گفت سفر بخیر که واسم غریب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه ارزوهاش و باخته بود چهره هیچ کسی پژمرده نبود گل ها اما همه پژمرده بودن کسایی که واسشون مهم بودم همه شاید یه جوری مرده بودن وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد دل من می خواست تلافی بکنه پس چه شد هیچ کس عاشقم نکرد زندگی یک گل سرخ
عطر پر از خار پراز برگ لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و خار و گل برگ همه همسایه ی دیوار به دیوار هم اند
عشق چیست: عشق برگ لطیفی است که تنها دستان من وتو می تواند ان را حس کند.از دریا پرسیدند عشق چیست ؟ گفت خشکیدن از گل پرسیدن عشق چیست؟گفت پر پر شدن از پرنده پرسیدند عشق چیست؟گفت مهاجرت کردن از اسمان پرسید عشق چیست؟گفت باریدن از کوه پرسیدن عشق چیست ؟گفت اتشفشان از انسان پرسیدند عشق چیست ؟گفت بخاطر اون از همه گذشتن راستی شما بگید عشق یعنی چی؟
خلوت یک شاعر کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه به هم لطف می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دل های مسافر هر شب روی شفاف ترین خاطره ی مهمانی بود کاش دریا کمی از درد خود کم میکرد قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
می دونید وقتی کسی جلوت نیست نمی دونی چه جوریه می خوای براش حرف بزنی برات سخته نمی دونی اصلا حرفتو می فهمه درکت می کنه یا هیچی مثل بعضی ها برا مسخره بودن خوبه ومن وبلاگمو یه جای برا نمی دونم چی . من می خوام یه قسمتی تو وبلاگ قرار بدم که همه مون از غصه هامون بگیم ازشکست های که تو زندگی خوردیم و می دونیم برا همه یه تجربه می شه قصد من این نیست که اوغاتتونو تلخ کنم نه من می گم برا دیگران خوبه نمی دونم کدوم اماما می گه ولی می گه یه مسلمون کسیه که غمشو تو دلش نگه داره ولی رو لباش خنده باشه فکر کنید این وبلاگ قلبتونه این دورو زمونه که به دوست که نمی شه اطمینان کرد حداقل می دونید کسی شما رو اینجا نمی شناسه و غماتونو به کسی نمی گه مثل امام علی ع)که غمای دلشو به چاه می گفت .راستی از موفقیت های خودتون هم بگین تو درس تو داشتن یه دوست خوب تو ازدواج تو هرچی که قشنگه. بابا به خدا نمی خواد نظر بدین که وبلاگت قشنگه خیلی ممنون یعنی بگین ولی بیشتر چیزایی که از تون میخوام برام بنویسید . دنباله داره دنبالشو بگیرین قصه دخترک یکی بود یکی نبود یه خدا بود و یه دریای کبود که همه بهش میگفتن اسمون یه زمین بود ویه شهر ویه غریب با یه جاده که مسافری نداشت .توی این شهر غریب زیر سایه ی دو تا بید بلند که هنوز مجنون مجنون نبودن یه کسی شاید مث یه دخترک همیشه دنبال گمشدش می گشت . اما اون گمشدشو ندیده بود فقط از شدت غصه غروبا یه چیزی مثل بلور لای اشکاش می شکستو روی گونه هاش می ریخت گونه هاش از غمه اونی که نمی دونست کیه خیس بارون می شدن . چند تا پاییز گذشت و هنوز دخترک قصه ی ما مات و مبهوت و اسیر نگاهش به جاده بود و دلش می خواست یه روز که مسافرش همونکه اما دخترک نشونه ای نداشت . نمی دونست اونی که قراره از راه برسه باچشاش چند تا گل ریحانو جادو می کنه باز نگاش به قلب چندتا شاپرک تیر می زنه ؟ شبنمو از چشای چند تا غریب پاک می کنه؟ ایا اصلا اون میاد دخترک دیوونه بود دیگه طا قتش مث عمر گلا رفته بود از کفه و پر پر شده بود . یه شب نیلی و شفاف تو یه پائیز قشنگ وقتی ادما همه تو خواب و رویا شون بودن دخترک دستشو برد به درخت حرف می زنن با خدا غرق تمنا شد وراز
می خوام خانوم خودم باشم:
مدیر ما هر دفعه می اومد تو کلاس و نصیحت و از اون حرفا ولی خوب ما که گوشمون به این حرفا نبود روزای اخر دیگه می اومد داد و فریاد را می انداخت ما که تو روش سرمون پائین هیچکی حرف نمی زد هر دفعه یه قول می گرفت و میرفت می گفت ابروی این مدرسه رو دارن می برین یه روز که خیلی شاکی بود اومد کلاس وای چه جور بود می گفت نمی زارم شما شوهر کنید هرکی بیاد تحقیق می گم دخترای این کلاس نسرین جلفن بی اظباطن ولی خوب بترکه چشم حسود یکی از بچه شوهر کرد . و تو ی کلاس مشاوره دربارهی این مو ضوع حرف زدیم توی کلا س شلوغ بود هرکسی برا خودش حرف میزد معلم می گفت بابا ساکت حرف نزنید تا یکی نظر میداد همه با بغلی حرف می زدند و نظرشونو می گفتن مریم با اون ابوهت بلند شد و گفت من اگه شوهر نکنم خانوم خودم میشم هیچکی دیگه نتونست رو حرفش حرف بزنه برا یه لحظه همه دست و هورا و افرین مریم جونو ایول ایول ایول مریم جونو ایول اره راست می گفت حالا اگه ازدواج هم نکنی چیزی نمی شه اخه می گن کسی که نمی خواد شوهر کنه غیرت مردونه نمی خواد بالا سرش باشه خدایش قظاوت کنید این دورو زمونه مردا دیگه غیرتم سرشون میشه به نظر من که مردا می گن دخترا توقعشون بالا رفته راست نمی گن چون تو این دوره زمونه جنس مذکر پیدا میشه ولی مرد، غیرت پیدا نمیشه بابا اگه دختر توقع بالا داره چون پس فردا اگه این مرد بهش نارو زد چه کار میتونه بکنه اگه این توقع نباشه که دیگه صلی علی می شه دیگه نمیشه ولشون کرد حالا یه مرد هر کاری بکنه هر کاری میدونید یعنی چی هیچی نمیشه تا بره ازدوج بکنه بهش میگی پسر اله بله جیم بله میگه باشه پسره مگه خدا بین پسر و دختر فرق گذاشته که میگن حالا دختر بایکی رفیق باشه( لازم میدونم که بگم من با دوست بودن با پسر مخالفم) هزار تا حرف پشت سرشه حالا این جا دیگه فرق میکنه می گن دختر فلانه دیدی چی شد دختر کی این وسط تباه شد پس یه ذره چشمامونو باز کنیم سعی کنیم تعصب رو دخترا داشته باشیم سعی کنیم دخترا همونطور که لیاقت و ارزششون هست نشون بدیم نه این که حالا دارن یه حرف های مفتی می گن بذارید این مروارید تو اون صدف بمونه ما خانوما یه چیزای با ارزشی داریم که هیچکی نداره .این از اون حرف های دخترونه بود یاد بگیریم بعضی چیزا رو بپذیریم . دختر مهربون
باد به قلب دختر رسید،هوهوکشان. سرد سرد. - بر خیزو با های نفسهایت بخارم کن، آبم کن بسوزان. دخترسر از تنهایی بیرون کشید . - با من بودی؟ گمان نکنم کسی در کنج ترین نقطه زمین. دور افتاده ترین دختر زمان را لحظه ای دیده باشد. ای کاش گفته باشی شاید! شاید با من بودی. باد بر بلندای مژگان دختر نشست و حلقه در اندامش زد. - با تو بودم دختر! رحمانم گفته که از تمام رودهای جهان در تو قطره هست،از تمام باغهای جهان در تو غنچه هست. پس پای بکوب، چرخ بزن . دختر به قعر تنهائی خزید و نامیدی بر او چیره گشت. - در پنج قاره هفت آسمان و میلیون میلیون کوچه تنها کوچه بن بست من از رحمت رحمانت خالی است! چگونه پای بکوبم؟ چگونه چرخ بزنم؟ وقتی دل خوش ندارم . باد پیچید و پیچید. - تو چنگی ، نازی، آوازی!! رحمانم بهشت را جز به بهانه تو بر پدر و مادرت واجب نگردانید. دختر اشکهایش را فرو خورد وبه سختی خندید . - برو باد،به رحمانت بگو دختر تنها به رحمانیتت تورا می شناسد . باد رفت وابر بر آسمان دختر سایه زد. - منم ابر، مستعانم فرمان داده تا ببارم واز غبار زمینی پاکت گردانم . دختر چشمهایش را بر هم گذاشت . - پس ببارو پاکم کن! ابر بارید . - مستعانم گفته خاک تو را از مهر وگذشت و مهربانی سرشتم ودر تو حتی ذرهای از کینه و نا مهربانی نتافتم پس با خدایت مهربان باش و صبوری پیشه کن! ابر بارید و بارید، اشک دختر در سیل ابر گم شد. - ابر،به خدا بگو، دوستش دارم، بگو کنج زخم خورده دلم را به امید مهر واستعانش التیام می دهم. ابر رفت و دختر هنوز در قعر تنهائیش غمگین بود. خورشید گونه های دختر را عاشقانه بوسه زد . - منم خورشید،خدایم فرموده تا تنها برقلب تو بتابم ،خدایم گفته قلب دختر سردتراز زمین است. دختر قلب سردش را از سینه درید. - بتاب خورشید، بتاب!! روزی در سینه قلبی آتشین داشتم که جزبه مهر خدایم نمی سوخت. خورشید بر بند بند قلب دختر تابید. - تو دختری، دردانه خدا .خدایم بهشت را با همه عظمتش قربانی گامهای تو کرده و صورتت را با مهر ویقین نقش داده است. تو دختری، دردانه خدا.خدایم تمامی جهان را جز به بهانه دختری نیافرید. دختر قلب آتشین را در سینه کرد ،اما هنوز در هاله اندوه گم بود . درخت شاخه اش را بر گردن دخترآویخت . - منم درخت، قادرم فرمان داده تا تورا میوه ای بخشم که وجودت را از یاس و افسوس برهاند .قادرم فرموده تو برکت و رحمتی از چه دلتنگی؟ که خدایم تاب دلتنگی ندارد . دختر قلب آتشین را در سینه لرزاند آسمان را نگاه کرد و خدا را دید. - خـــــــــــدایا من برگ نیستم، من باد نیستم . من دخترم دردانه تو. بر من ببخش نا مهربانی ها و بگذر از دلتنگی هایم که تنها به ذوق محبت تو روز را به شب وشب را به روز می
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم لحظه هام پر ميشه از تو وقت غم خوردن ندارم اي غزل واژه ي دلتنگ كه همه تنت كلام هنوزم با گل گونت شرم اولين سلامه اي تو جاري توي شعرم مثل عشق و خون و حسرت دفتر شعر من از تو سبد خاطره هامه |
|












.jpg)






.jpg)











رسانم و جز محبت ومهرت هیچ نمی خواهم.


